قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3538

تاريخ الفي ( فارسى )

ديگرى برطاس . پوستين سمور و سنجاب و روباه از مخترعات كيماست . و يافث اغلان ، يعنى ترك بن يافث در ميانهء تركان به منزلهء كيومرث بود در ملوك عجم . و رسوم جهانبانى در تركستان او نهاد . مدّت دويست و چهل سال زندگانى نمود و در حين وفات ، پسر خود اليجه خان را قايم‌مقام خود گردانيد . و در اكثر تواريخ معتبره اسم اليجه خان را ابولجه خان « 1 » تصحيح كرده‌اند . و در مقدّمه ظفرنامه آورده كه اليجه خان چون بر سرير حكومت قرار گرفت بر رسوم و قواعد پدر چيزى چند مىفرمود . او روش‌ها داد و « ياسا » او كرد ، و از عدل [ 190 ب ] و داد او تمام رعيّت آسوده و مرفه الحال بودند . و چون سنّ او به پيرى رسيد ، سرير سلطنت را به پسر خود ديپ ياقوى « 2 » ارزانى داشت . معنى « ديپ » موضع تخت و جاه و منصب و « ياقوى » يعنى بزرگ تمام اقوام . القصّه ، ابولجه خان در آخر عمر ترك سلطنت كرده در گوشه‌اى به عبادت الهى مشغول شد ، تا آنكه داعى حق را اجابت نمود و ديپ ياقوى بر سرير خانى قرار گرفت و رسوم نيكو نهاد ، و در عدل و داد كوشيد . و چون عمر او به آخر رسيد تخت خانى را به پسر خود ، گوك « 3 » خان ارزانى داشت . گوك خان در ايام سلطنت خود قدم از جادهء عدالت بيرون ننهاد و متابعت پدران در عدالت مىكرد . و چون حيات گوگ خان به انتها رسيد ، پسر ابولجه خان بر سرير خانى متمكّن شد و به مراسم جهاندارى و وظايف كشورگشايى قيام نمود . در زمان او تركان به واسطه غرور مال و نعمت از راه راست بازگشته دين و ملّت از دست دادند . و چون مدتى بر آن گذشت ، ابولجه خان را دو پسر به يك شكم آمد . يكى را تاتار نام كرد و ديگرى را مغول . و چون ابولجه خان به سنّ پيرى رسيد مملكت خود را بر پسران قسمت نمود . نصفى به تاتار داد و نصفى به مغول . ايشان بعد از وفات پدر خود با يكديگر برادرانه سلوك مىكردند و خلايق در زمان ايشان آسايش و رفاهيت داشتند . بعد از آن از هريك از اين دو برادر شعبه‌هاى بسيار پيدا شد كه مجملى از آن ذكر مىشود . ذكر طبقهء تاتار : ايشان هشت نفر بودند : تاتار خان بن ابولجه خان ، كه اوّل ملوك تاتار است ؛ دويم بو قلى خان پسر تاتار خان ، كه بعد از پدر در ميانهء تاتار بر سرير خانى قرار گرفت ؛ سيم ملنجه خان بن

--> ( 1 ) . ضبط برگزيده براساس متن جامع التواريخ رشيد الدين فضل الله ، چاپ محمد روشن . ( 2 ) . ديپ به‌معناى اصل ، ريشه ، بن ، نژاد ، مركز ؛ در اين تركيب به‌معناى اصل و نژاد + ياقوى - يبغو ( - فرمانروا ) يك عنوان تركى در رده‌اى پايين‌تر از خاقان و خان و تكين ؛ به معنى يبغوى نخستين ، يبغوى اصل . ( 3 ) . به‌معناى آسمان .